outدیکشنری انگلیسی به فارسیبیرون، راه حل، رفتن، خاموش کردن، قطع کردن، اخراج شدن، فاش شدن، اخراج کردن، بر کنار کردن، بیرون از، دور از، خارج، خارجی، بیرونی، حذف شده، افشاء شده، اشکار
overdrewدیکشنری انگلیسی به فارسیاخراج شد، بیش از اعتبار کشیدن، چک بی محل، بیش از اعتبار حواله یا چک دادن، بیش از اعتبار حواله کردن، بیش از اعتبار برات کردن