327 مدخل
feel, sense, take
feel
smell
twinge
miss
chill
احساس می کند، احساس کردن، با احساسات درک کردن
احساس می کند، احساس کردن، حس کردن، لمس کردن، محسوس شدن
احساس کن، احساس کردن، حس کردن، لمس کردن، محسوس شدن
احساس کردم، حس کردن، فهمیدن، احساس کردن، دیدن، دریافتن، پی بردن
forefeeling، از پیش احساس کردن، قبلا احساس کردن