formationدیکشنری انگلیسی به فارسیتشکیل، شکل، تشکیلات، صف، رشد، ارایش، احدای، صف ارایی، ترتیب قرار گرفتن، سازمان، ساختمان
canalizationدیکشنری انگلیسی به فارسیکانالیزه شدن، زه کشی، لوله کشی، مجرا سازی، احدای ترعه و قنات، ابراه سازی، نهرسازی