33 مدخل
compliance
consent
impact
ringer
hit, impinge, strike
inflictive
سازگاری، قبول اجابت
تناسبات، قبول، اجابت، موافقت، بر اوردن
انطباق، قبول، اجابت، موافقت، بر اوردن
مطابق، موافقت کردن، براوردن، اجابت کردن، قانع کردن