labelدیکشنری انگلیسی به فارسیبرچسب، اتیکت، علامت، لقب، متمم سند یا نوشته، تکه باریک، اصطلاح خاص، برچسب زدن
labelsدیکشنری انگلیسی به فارسیبرچسب ها، برچسب، اتیکت، علامت، لقب، متمم سند یا نوشته، تکه باریک، اصطلاح خاص، برچسب زدن
taggedدیکشنری انگلیسی به فارسیبرچسب زده شده، برچسب زدن، علامت زدن، ضمیمه کردن، ضمیمه شدن به، اتیکت چسباندن به، بدنبال آوردن، گرگ بهوا بازی کردن
talliesدیکشنری انگلیسی به فارسیتالیس، شمارش، حساب، چوب خط، شمارشگر، اتیکت، نشان، جای چوبخط، برچسب، نظیر، قرین، علامت، تطبیق کردن، شمردن، مطابق بودن، با چوب خط حساب کردن
taggingدیکشنری انگلیسی به فارسیبرچسب زدن، علامت زدن، ضمیمه کردن، ضمیمه شدن به، اتیکت چسباندن به، بدنبال آوردن، گرگ بهوا بازی کردن