اطلاعدیکشنری فارسی به انگلیسیacquaintance, awareness, communication, information, intelligence, notice, notification, tip-off, warning, word
wastingدیکشنری انگلیسی به فارسیاتلاف، هرز دادن، ضایع کردن، حرام کردن، مصرف کردن، بیهوده تلف کردن، نیازمند کردن، از بین رفتن، سیاه کردن، ضعیف شدن، بی نیرو و قوت کردن