اداره کردندیکشنری فارسی به انگلیسیadminister, conduct, direct, govern, handle, manage, managing, manipulate, preside, run, superintend, management
اشاره کردندیکشنری فارسی به انگلیسیadvert, gesticulate, hint, indicate, motion, refer, signal, touch, wave
strayدیکشنری انگلیسی به فارسیمنحرف شدن، ولگرد، ولگردی، راه گذر، جانور بی صاحب، سرگردان بودن، اواره کردن، سرگردان شدن، گمراه شدن، سر گردان
strayedدیکشنری انگلیسی به فارسیمنحرف شدم، منحرف شدن، سرگردان بودن، اواره کردن، سرگردان شدن، گمراه شدن
rovedدیکشنری انگلیسی به فارسیرفته، راهزنی دریایی کردن، سرگردان شدن، پرسه زدن، اواره شدن، گردش کردن، ول گردیدن
rovesدیکشنری انگلیسی به فارسیروف ها، راهزنی دریایی کردن، سرگردان شدن، پرسه زدن، اواره شدن، گردش کردن، ول گردیدن