protrudesدیکشنری انگلیسی به فارسیبیرون می آید، جلو امده بودن، تحمیل کردن، خارج شدن، پیش امدن، برامدگی داشتن
protrudedدیکشنری انگلیسی به فارسیخارج شده است، جلو امده بودن، تحمیل کردن، خارج شدن، پیش امدن، برامدگی داشتن
naturalizingدیکشنری انگلیسی به فارسیطبیعی بودن، بتابعیت کشوری در آمدن، پذیرفته شدن، جزو زبانی وارد شدن، بومی شدن، طبیعی شدن