21 مدخل
advise, communicate
clue
alarm
apprise, apprize, inform, report, tip
exhort
foretokened، قبلا اگاهانیدن، پیش گویی کردن
دریافت نشده، از فریب اگاهانیدن، مبرا از فریب و تزویر کردن
هشدار دهنده، از خطر اگاهانیدن، هراسان کردن، مضطرب کردن، اشوبناک کردن
از دست دادن، از فریب اگاهانیدن، مبرا از فریب و تزویر کردن
پیشگویی شده، از پیش اخطار کردن، قبلا اگاهانیدن