151 مدخل
smeary
saturation
red-handed
smear
impregnate, impregnation, saturate
هیالین کریستالی
هیالینیزاسیون
هیالین، شفاف، زجاجی، شیشه مانند
سنبلچه، سنبل، گل سنبل، سنبل ایرانی، یاقوت
هیاسین
آغشته کننده
آغشته به
آغشته می شود، ابستن کردن، اشباع کردن، لقاح کردن
آغشته کردن، ابستن کردن، اشباع کردن، لقاح کردن
آغشته به، ضربه زدن، کهنه را نم زدن، تر کردن، اهسته زدن، رنگ زدن