آغازیندیکشنری فارسی به انگلیسیAbecedarian, aboriginal, early, elemental, elementary, embryonic, first, inaugural, inchoate, incipient, initial, initiatory, introductory, maiden, Neanderthal,
beginningsدیکشنری انگلیسی به فارسیآغازین، شروع، ابتدا، اغاز، اقدام، سر، خاستگاه، فاتحه، منشاء، سراغاز، مبدا، عنصر، مبتدا
gossipدیکشنری انگلیسی به فارسیشایعات بی اساس، اراجیف، سخن چینی، دری وری، شایعات بی پرو پا، بد گویی، شایعات بی اساس دادن، سخن چینی کردن، خبر کشی کردن، دری وری گفتن یا نوشتن