آزاددیکشنری فارسی به انگلیسیdisengaged, free, free-standing, loose, open, open-ended, unfettered, unhampered
bail outدیکشنری انگلیسی به فارسیاز دست رفته، به قید کفیل آزاد کردن و شدن، با پاراشوت از هواپیما پریدن