آرایشدیکشنری فارسی به انگلیسیadornment, arrangement, array, decoration, disposal, disposition, embellishment, formation, scheme, toilet, toilette, trim
arrangementدیکشنری انگلیسی به فارسیآرایش، تنظیم، ترتیب، نظم، مقدمات، قرار، ارایش، تمهید، طبقه بندی، تصفیه، چیدن نان و شراب عشای ربانی روی میز
make-upدیکشنری انگلیسی به فارسیآرایش، گریم، ترکیب، بزک، ساختمان یاحالت داستان ساختگی، توالت، در ارایش