آراستندیکشنری فارسی به انگلیسیadorn, arrange, array, bedeck, co-ordinate, coordinate, deck, decorate, dispose, dress, embellish, emblazon, fix, garnish, groom, invest, marshal, ornament, pol
decorationsدیکشنری انگلیسی به فارسیدکوراسیون، تزیین، ارایشگری، اذین بندی، مدال یا نشان، تصنع، اراستگی، پیرایه