26 فرهنگ

رش

/raš/

فرهنگ فارسی عمید / قربان‌زاده

۱. تپه؛ پشته؛ تل.
۲. زمین پشته‌پشته: ◻︎ هرچه بخواهد بده که گنده‌زبان است / دیو رمیده نه کنده داند و نه رش (منجیک: شاعران بی‌دیوان: ۲۳۳).