طاهرآبادلغتنامه دهخداطاهرآباد. [ هَ ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دینور بخش صحنه ٔ شهرستان کرمانشاهان . در 28هزارگزی شمال باختری صحنه و 5هزارگزی باختر شوسه ٔ کرمانشاه و سنقر. دشت سرد
طاهرآبادلغتنامه دهخداطاهرآباد. [ هَِ ] (اِخ ) ده کوچکی است ازدهستان سعیدآباد بخش مرکزی شهرستان سیرجان در 13هزارگزی شمال سعیدآباد. سرراه فرعی خیرآباد به سعیدآباد. با 14 تن سکنه . (از
طاهرآبادلغتنامه دهخداطاهرآباد. [ هَِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان دشتابی بخش بوئین شهرستان قزوین . در 30هزارگزی شمال باختری بوئین و 18هزارگزی راه عمومی . سکنه ٔ آن 40 تن است . (ا
طاهرآبادلغتنامه دهخداطاهرآباد. [ هَِ ] (اِخ ) دهی از دهستان برج اکرم بخش فهرج شهرستان بم . در دوهزارگزی باختر فهرج و یکهزارگزی شوسه ٔ بم به زاهدان . جلگه ، گرمسیر، مالاریائی . با 66
طاهرآبادلغتنامه دهخداطاهرآباد. [ هَِ ] (اِخ ) دهی از دهستان برکال بخش بردسکن شهرستان کاشمر، در 280هزارگزی جنوب خاوری بردسکن سر راه مالرو عمومی بردسکن . جلگه و گرمسیر است . 101 تن سک
طاهرآباد جدیدلغتنامه دهخداطاهرآباد جدید. [هَِ دِ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قلعه نو بخش کلات شهرستان درگز. در 16هزارگزی جنوب خاوری کبودگنبد. دامنه ، معتدل . با 185 تن سکنه . آب آن از
طاهرآباد قدیملغتنامه دهخداطاهرآباد قدیم .[ هَِ دِ ق َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قلعه نو بخش کلات شهرستان درگز. در 17هزارگزی خاور کبودگنبد. دامنه و معتدل . با 190 تن سکنه . آب آن از رودخ
آل طاهرلغتنامه دهخداآل طاهر. [ ل ِ هَِ ] (اِخ ) طاهریان . نام سلسله ای از امرای خراسان از اولاد طاهربن حسین بن مصعب ، ملقب بذوالیمینین . این دوده ٔ ایرانی از205 تا 259 هَ .ق . در خ
طاهرلغتنامه دهخداطاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن فضل بن سعید. وی ازسفیان بن عیینه روایت کرده است . محمدبن منذربن سعید ازدی به ما خبرداد که خطا میکند و راه خلاف می پیماید و او چنین کسی
طاهرلغتنامه دهخداطاهر. [ هَِ ] (اِخ ) ابن ابی هالة التمیمی الاسدی . وی برادر هند، ربیب ِ (پسرِ زن ِ) پیغامبر صلی اﷲ علیه و آله و سلم بوده است . سیف در اوائل کتاب ردةاز طریق ابوم