طشلغتنامه دهخداطش . [ طَش ش ] (ع اِ) باران ریزه ٔ زائد از رذاذ. طشیش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). باران خرد. باران ضعیف . (دهار).
طشلغتنامه دهخداطش . [ طَش ش ] (ع مص ) باران ریزه باریدن ابر. یقال : طَشَّت السماء طشاً و طشیشاً. (منتهی الارب ) (آنندراج ). باران نرم باریدن . (تاج المصادر بیهقی ). اندک بارید
طشلغتنامه دهخداطش . [ طِش ش ] (ع ص ، اِ) در لهجه ٔ عامیانه ٔ عرب گویند: فلان طِش ٌّ؛ وقتی که یک کودک پس از همه ٔ فرزندان دیگر شخص متولد شده باشد. || یا طش را بر کودکی اطلاق کن
طشکلغتنامه دهخداطشک . [ طَ ] (اِخ ) نام دهی است از توابع آباده و دو فرسخ کمتر در مغربی آباده است . (فارسنامه ٔ ناصری ). دهی است از دهستان آباده طشک بخش نی ریز شهرستان فسا در 12
وطشلغتنامه دهخداوطش . [ وَ ] (ع مص ) زدن . || دفع کردن . (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد): وطش عن فلان ؛ دفعه عنه . (اقرب الموارد). || بیان نمودن یک جزء از کار را. (ناظم الاطباء):
طشکرلغتنامه دهخداطشکر. [ طِ ک َ ] (اِخ ) حصاری است بس استوار در شهرستان جیان از اعمال اندلس و بر زبر آن نتوان شدن مگر با نردبان . (معجم البلدان ج 6 ص 49). حصنی به اسپانیا، نزدیک
طشورلغتنامه دهخداطشور. [ طَ ] (ع اِ) طیرانه است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (فهرست مخزن الادویه ). و رجوع به طشیر شود.