waveدیکشنری انگلیسی به فارسیموج، خیز، خیزاب، فر موی سر، موج زدن، تشکیل موج دادن، دست تکان دادن، موجی بودن
ارتفاع موجwave heightواژههای مصوب فرهنگستان[اقیانوسشناسی] فاصلۀ عمودی میان ستیغ یک موج و ناوۀ موج بعدی [ژئوفیزیک] اختلاف جابهجایی موج میان قلهها و ناوههای مجاور
امضای موجwave signatureواژههای مصوب فرهنگستاننموداری از فشار و زمان در یک نقطۀ معین در هنگام گذر موج از آن نقطه
برخاست موجwave setupواژههای مصوب فرهنگستانافزایش سطح میانگین آب در ناحیۀ درهمشکست موج در کرانه که براثر تکانۀ موج حاصل میشود
پَسار موجیwave dragواژههای مصوب فرهنگستانپَسار آئرودینامیکی اضافی ناشی از تشکیل موج ضربهای که حاصل توزیع حجم در راستای محور طولی و پَسار ناشی از برآر است