صَلْصَالٍفرهنگ واژگان قرآنگِل خشکیده که وقتي زير پا مي رود صدا مي کند(اصل معناي صلصال عبارت است از صدايي که از هر چيز خشکي چون ميخ و امثال آن به گوش برسد ، و اگر گل خشکيده را هم صلصال گف
قبض الوصوللغتنامه دهخداقبض الوصول . [ ق َ ضُل ْ وُ ] (ع اِ مرکب )ترده ٔ رسید. سند رسید. قبض الواصل . (ناظم الاطباء).
صعب الوصوللغتنامه دهخداصعب الوصول . [ ص َ بُل ْ وُ ] (ع ص مرکب ) دشواررس . دشواریاب . دیریاب . آنچه به آسانی وصول نشود.