صوفةلغتنامه دهخداصوفة. [ ف َ ] (اِخ ) پدر قبیله ای است از مضر. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). بنی صوفه در تمام دوره ٔ سلطه ٔ بنی جرهم و بنی خزاعه سه چیز از مراسم حج را بعهده داش
مَصْفُوفَةٌفرهنگ واژگان قرآنكنار هم چيده شده - رديف شده (از ماده صف ، به معناي رديف قرار گرفتن چند نفر در يک خط است
وصيفةدیکشنری عربی به فارسیشخصي که همراه خانم هاي جوان ميرود , نگهبان ياملا زم خانم هاي جوان , نگهباني کردن , همراه دختران جوان رفتن (براي حفاظت انها) , اسکورت
صفةالمشبهةلغتنامه دهخداصفةالمشبهة. [ ص ِ ف َ تُل ْ م ُ ش َب ْ ب َ هََ / م ُ ب ِ هََ ] (ع اِ مرکب ) رجوع به صفت مشبهه شود.