رعاءلغتنامه دهخدارعاء. [ رِ ] (ع اِ) یا رِعا. ج ِ راعی . (منتهی الارب ) (ترجمان القرآن جرجانی چ دبیرسیاقی ص 50). رجوع به راعی شود.
جرعاءلغتنامه دهخداجرعاء. [ ج َ ] (ع ص ،اِ) ریگ هموار نیکونبات آسان گذار. یا زمین درشت که به ریگ ماند یا ریگ توده که هیچ نروید بر وی یا ریگ توده که یک جانب گیاه و یک جانب سنگ ریزه
جرعاء مالکلغتنامه دهخداجرعاء مالک . [ ج َ ءُ ل ِ ] (اِخ ) حفصی گوید: موضعی است به دهناء نزدیک حزوی . و ابوزیاد گوید: نام ریگ زاری است . (از معجم البلدان ) : و مااستجلب العینین الا منا
روعاءلغتنامه دهخداروعاء. [ رَ ] (ع ص ) مؤنث اَروَع . (ناظم الاطباء). ناقه و اسب ماده ٔ تیزهوش . (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ناقه تیزهش و کذلک الفرس و لایوصف به الذکر. (منتهی الار
رعالغتنامه دهخدارعا. [ رَ ] (ع مص ) رَعاً. چریدن . (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (از صراح اللغة). || چرانیدن . (آنندراج ) (غیاث اللغات ) (از صراح اللغة). ظاهراً از همان اصل کلمه که
رعالغتنامه دهخدارعا. [ رِ ] (ع اِ) در اصل رِعاء. شبانان . (آنندراج ازکشف اللغات ) (غیاث اللغات ). || حاکمان . (آنندراج از کشف اللغات ). رجوع به راعی و رعاء شود.