رقیعلغتنامه دهخدارقیع. [ رَ ] (ع ص ، اِ) کسی که وصله می کند. (ناظم الاطباء). آنکه رقعه زند. آنکه پینه دوزد. (از فرهنگ فارسی معین ). || کسی که می نویسد. (از ناظم الاطباء). آنکه ن
رقیعفرهنگ انتشارات معین(رَ) [ ع . ] (ص .) 1 - کسی که وصله کند، آن که پینه دوزد. 2 - آن که نویسد، رقعه نویس . 3 - احمق ، گول .
ربیعةبن رقیعلغتنامه دهخداربیعةبن رقیع. [ رَ ع َ ت ِ ن ِ رَ ] (اِخ ) ابن مسلقةبن سلمةبن سحیم بن حلاةبن صلاةبن عُبدةبن عدی بن جندب بن عنبر تمیمی عنبری . ابن کلبی و ابن حبیب او را در شمار