رودباللغتنامه دهخدارودبال . (اِخ ) دهی است از دهستان بویراحمد گرمسیر از بخش کهکیلویه ٔ شهرستان بهبهان واقع در 10هزارگزی شمال شرقی راه آرو به بهبهان . منطقه ٔ کوهستانی است و هوایی
رودباللغتنامه دهخدارودبال . (اِخ ) دهی است از دهستان همایجان بخش اردکان شهرستان شیراز واقع در 18هزارگزی جنوب شرقی اردکان و 6هزارگزی راه شوسه ٔ اردکان به شیراز. منطقه ای است جلگه ا
رودباللغتنامه دهخدارودبال . (اِخ ) نام دهستان حومه ٔ بخش داراب شهرستان فسا. حدود و مشخصات آن بشرح زیر است : از شمال بدهستان ایج و مشکان و ازمشرق بدهستان قریةالخیر و از جنوب بدهستا
شق رودباللغتنامه دهخداشق رودبال . [ ش َق ْ ق ِ ] (اِخ ) شق رودبال و شق میشانان از اعمال پسا است و گرمسیراست و غله بوم است و آب کاریز باشد و همه دیرها و ضیاع است هیچ شهر نیست . (فارسن
گردبالشلغتنامه دهخداگردبالش . [ گ ِ ل َ / ل ِ ] (اِ مرکب ) بالش کوچک و مدور که به وقت خواب زیر رخساره نهند و به هندی گل تکیه گویند، میتواند که گل تکیه بضم اول باشد مخفف گول تکیه و
گردبالینلغتنامه دهخداگردبالین . [ گ ِ ] (اِ مرکب ) همان گردبالش است : دارد آرام دل به درد جنون پنبه ٔ داغ گردبالین است .سراج المحققین (از آنندراج ).
جرکلغتنامه دهخداجرک . [ ج َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان حرجنداز بخش مرکزی شهرستان کرمان . این ده در شصت وهفت هزارگزی شمال کرمان و دوهزارگزی جنوب راه شهداد به راورقرار دارد و محل