روشندانلغتنامه دهخداروشندان . [ رَ / رُو ش َ ] (اِ مرکب ) منفذ و سوراخی که در خانه ها جهت روشنایی گذارند. (از برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (ازغیاث اللغات ). روزن و سورا
روشندانفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. جایی که در آن چراغ بگذارند؛ روشنیدان؛ چراغدان.۲. تابدان.۳. روزنی که نور از آن داخل میشود.
روشنان فلکلغتنامه دهخداروشنان فلک . [ رَ ش َ ن ِ ف َ ل َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کنایه ازستاره ها باشد. (برهان قاطع) (آنندراج ) : ایا شهی که بهر لحظه روشنان فلک نهند پیش تو بر خاک
روشنانلغتنامه دهخداروشنان . [ رَ ش َ ] (اِ) ستارگان . (غیاث اللغات ). ج ِ روشن . ستارگان . (اشتنگاس ). کنایه از ستاره ها باشد. (انجمن آرا) : روشنان در عهدش از شروان مدائن کرده اند