عسارلغتنامه دهخداعسار. [ ع َ ] (ع اِمص ) درویشی و تنگدستی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). مفلسی و درویشی و زهد و تنگدستی . (ناظم الاطباء). || (اِ) ذهب است . (فهرست مخزن الادویة).
عسارةلغتنامه دهخداعسارة. [ ع َ رَ ](ع مص ) دشوار گردیدن . (از منتهی الارب ). ضد یسر. (ازاقرب الموارد). || تنگ و سخت گردیدن زمان . || دشوار شدن زادن بچه برای زن . || بیرون نیامدن
عسارتلغتنامه دهخداعسارت . [ ع َ رَ ] (ع اِمص ) عسارة. مسکنت و درویشی و فقر و عیلت وبؤس . (یادداشت مرحوم دهخدا). رجوع به عسارة شود.
عساریاتلغتنامه دهخداعساریات .[ ع ُ رَ ] (ع ص ، ق ) بر اثر یکدیگر: جاؤوا عساریات ؛بر اثر یکدیگر آمدند. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عُساری ̍. و رجوع به عساری شود. || پراکند
عساریلغتنامه دهخداعساری . [ ع ُ را ] (ع ص ، ق ) بر اثر یکدیگر: جاؤوا عساری ؛ بر اثر یکدیگر آمدند. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عساریات . و رجوع به عساریات شود.