عانةلغتنامه دهخداعانة. [ ن َ ] (اِخ ) دهی است بر فرات و او را قلعه ٔ محکمی است و ابن الجهم العانی منسوب بدانجاست . (از معجم البلدان ). چند ستاره ٔروشن است در پایین سعود. (منتهی
عانةلغتنامه دهخداعانة. [ ن َ ] (ع اِ) خر ماده . گله ٔ خر. گله ٔ گورخر. (از المنجد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || موی زهار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). بانه و پشت زهار. رنبه در تد
کعانةلغتنامه دهخداکعانة. [ ک ُ ن َ ] (اِخ ) نام زنی است . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء).
عوانةلغتنامه دهخداعوانة. [ ع َ ن َ ] (اِخ ) بنت جعید. از شاعره های عرب بود که مورد هجو أوس بن حجر قرار گرفت . رجوع به اعلام النساء ج 3 ص 374 و بلاغات النساء طیفور شود.
عوانةلغتنامه دهخداعوانة. [ ع َ ن َ ] (اِخ ) آبیست به عرمة. (منتهی الارب ). نام دو آب است در عَرمة. || جایگاهی است که در اخبار نام آن آمده است . (از معجم البلدان ).
عوانةلغتنامه دهخداعوانة. [ ع َ ن َ ] (ع اِ) خرمابن دراز. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نخل طویل . (از اقرب الموارد). || جانورکی است خردتر از خارپشت . || کرمی است در ر