عیصولغتنامه دهخداعیصو. (اِخ ) نام پسر اسحاق علیه السلام ، که رومیان از اولاد اویند. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). برادر بزرگ یعقوب است ، و گویند فرنگ از نسل اویند. (برهان ). وی پسر
کعیصلغتنامه دهخداکعیص . [ ک َ ] (ع اِ) بانگ موش . || بانگ چوزه . (از منتهی الارب ) (از تاج العروس ).
عیصلغتنامه دهخداعیص . (اِخ ) جایگاهی است در بلاد بنی سُلیم ، و در آنجا آبی است بنام «ذنبان العیص ». (از معجم البلدان ). آبی است به دیار بنی سلیم . (منتهی الارب ).
عیصلغتنامه دهخداعیص . (اِخ ) حصاری است بین ینع و مروه . و گویند عرضی است از اعراض مدینه در ساحل دریا. (از معجم البلدان ). کوهی است از کوههای مدینه . (منتهی الارب ).
عیصلغتنامه دهخداعیص . (اِخ ) یکی از چهار پسر امیةبن عبدشمس اکبر است ، که هر چهار تن ، اعیاص قریش می باشند. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). و رجوع به أعیاص شود.- أبوالعیص