عیللغتنامه دهخداعیل . (ع ص ، اِ) ج ِ عائل . (اقرب الموارد). رجوع به عائل شود. || بمعنی «عیلة» است . (از اقرب الموارد). رجوع به عیلة شود.
عیللغتنامه دهخداعیل . [ ع َ ] (ع مص ) نیازمند و درویش گردیدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). فقیر و محتاج شدن . (از اقرب الموارد). عَیلة. عُیول . مَعیل . ر
عیللغتنامه دهخداعیل . [ ع َ ی َ ] (ع اِمص ) پیش آوردن حدیث و کلام را بر آن که شنیدن نخواهدو سخن شنیدن از شأن او نیست ، گویی که به کسی که میخواهد دست نیافته است و سخن را بر کسی
عیللغتنامه دهخداعیل . [ ع َی ْ ی ِ ] (ع اِ) زن و فرزند مرد و هرکه در نفقه و مؤونت او باشد. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء). اهل بیت مرد که عهده دار آنها باشد و مؤ
عیللغتنامه دهخداعیل . [ ع ُی ْ ی َ ] (ع ص ،اِ) ج ِ عائل . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). عالة. عیل . عیلی ̍. رجوع به عائل و عالة و عیل و عیلی شود.
جعیللغتنامه دهخداجعیل . [ ج ُ ع َ ] (اِخ ) ابن سراقة الغفاری یا ضمری صحابی است . صاحب الامتاع الاسماع در باره ٔ او نویسد: جعیل بن سراقه مرد صالحی بود اما اسمش مذموم و ناشایست بو
جعیللغتنامه دهخداجعیل . [ ج ُ ع َ ] (اِخ ) کعب بن جعیل بن قمیربن عجرة التغلبی (متوفی در حدود 55 هَ . ق .) در روزگار خود شاعر تغلب بود و از شاعران مخضرم بود که جاهلیت و اسلام هر
جعیللغتنامه دهخداجعیل . [ ج ُ ع َ] (اِخ ) ابن علقمة الثعلبی از معاصران عبدالملک بن مروان بوده است . رجوع به عقد الفرید ج 1 ص 105 شود.
عیلکی بالالغتنامه دهخداعیلکی بالا. [ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند با 293 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
عیلکی پائینلغتنامه دهخداعیلکی پائین . [ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان گل فریز بخش خوسف شهرستان بیرجند با 93 تن سکنه . آب آن از قنات . محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).