26 فرهنگ
72 مدخل
همه
دیکشنری
مترادف
طیفی
آزاد
+
همه
دقیق
مشابه
آوا
متن
آغاز
قافیه
جستوجوی متن
رشد دادن به شکل معین
دیکشنری فارسی به انگلیسی
train
رشد دادن در جهت معین
دیکشنری فارسی به انگلیسی
train
قراول رفتن سلاح
دیکشنری فارسی به انگلیسی
train
قطار اتومبیل
دیکشنری فارسی به انگلیسی
train
قطار جانور
دیکشنری فارسی به انگلیسی
train
قطار راهآهن
دیکشنری فارسی به انگلیسی
train
کاردیده کردن
دیکشنری فارسی به انگلیسی
train
کارورزی کردن
دیکشنری فارسی به انگلیسی
train
گرفتن دوربین عکاسی به سوی کسی
دیکشنری فارسی به انگلیسی
train
گرفتن سلاح به سوی کسی
دیکشنری فارسی به انگلیسی
train
نشانه رفتن سلاح
دیکشنری فارسی به انگلیسی
train
ورزیده شدن
دیکشنری فارسی به انگلیسی
train
هدف گیری کردن (عکاسی)
دیکشنری فارسی به انگلیسی
train
هدف گیری کردن با سلاح
دیکشنری فارسی به انگلیسی
train
پول مفت (خودمانی)
دیکشنری فارسی به انگلیسی
gravy train
قطار باری راه آهن
دیکشنری فارسی به انگلیسی
freight train
قطار بندر
دیکشنری فارسی به انگلیسی
boat train
منبع درآمد بی زحمت (خودمانی)
دیکشنری فارسی به انگلیسی
gravy train
آموخته کردن
دیکشنری فارسی به انگلیسی
accustom, train
خرند
دیکشنری فارسی به انگلیسی
row, train
بیشتر
۵۲ واژه در متن