فیاوارلغتنامه دهخدافیاوار. [ ف َ ] (اِ) فیار که صنعت و شغل و عمل و کار و هنر باشد. (برهان ). فیاور. فیار. (فرهنگ فارسی معین ) : مهر ایشان بود فیاوارم غمشان من به هر دو بگسارم .عنص
فیاوارفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهشغل؛ کار؛ پیشه: ◻︎ یعقوب چو تو یوسفم اندر همه احوال / زآن جز غم روی تو فیاوار ندارم (سنائی۲: ۶۳۱).
اطروفیالغتنامه دهخدااطروفیا. [ اَ ] (معرب ، اِ) آطروفیا. کلمه ای است یونانی مرکب از: «آ» ، حرف نفی و سلب + «ترفه » ، بمعنی غذا که پس از ترکیب بصورت اتروفیا ، یا اطروفیا نوشته می شو