سراحلغتنامه دهخداسراح . [ س َ ] (ع اِمص ) رها کردن . (ترجمان القرآن جرجانی ترتیب عادل بن علی ص 57). || طلاق . اسم است مر تسریح را. (منتهی الارب ) : و سرحوهن سراحاً جمیلاً. (قرآن
سراحینلغتنامه دهخداسراحین . [ س َ ] (ع اِ) ج ِ سرحان . (دهار) (بحر الجواهر) (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به سرحان شود.
سراج حکاکلغتنامه دهخداسراج حکاک . [ س ِ ج ِ ح َک ْ کا ] (اِخ ) اسم او سراج الدین و به سراجای حکا» مشهور است و در صنعت حکاکی خاتم مهارت خاص داشت . از شغل مزبور صاحب وقوف و به حسن اخلا