splitدیکشنری انگلیسی به فارسیشکاف، انشعاب، نفاق، ترک، رخنه، دو بخشی، چاک، شکافتن، خرد وقطعه قطعهکردن، دونیم کردن، از هم جدا کردن، فتق داشتن
splitsدیکشنری انگلیسی به فارسیتقسیم می شود، شکاف، انشعاب، نفاق، ترک، رخنه، دو بخشی، چاک، شکافتن، خرد وقطعه قطعهکردن، دونیم کردن، از هم جدا کردن، فتق داشتن
spritدیکشنری انگلیسی به فارسیامیدوارم، جوانه یا شاخه کوچک، نی، گیاه بوریا مانند، نقطه یا خال تیره رنگ