side effectدیکشنری انگلیسی به فارسیعوارض جانبی، اثر جانبی، اثر فرعی، نتیجه جانبی، اثر زیان اور، واکنش ثانوی
باتوم دستهدارside-handle batonواژههای مصوب فرهنگستانباتومی دارای دستهای در پهلو که به مأمور پلیس امکان میدهد که برای وارد آوردن ضربۀ بیشتر و جلوگیری از اصابت ضربۀ شخص مهاجم آن را بچرخاند
بالشتک کناریside bearing, side bearerواژههای مصوب فرهنگستانقطعۀ حملکنندۀ بار در بوژی یا گهوارۀ بدنه که نیروهای قائم حاصل از نوسانات جانبی وسیلۀ نقلیه را جذب میکند
بالگرد چرخانههمبَرside-by-side helicopterواژههای مصوب فرهنگستانبالگردی که چرخانههای اصلی آن در دو پهلوی بدنۀ آن قرار دارند متـ . چرخانههمبَر
پهلوبَرside loaderواژههای مصوب فرهنگستانافرازهای که قادر است از پهلو بارگُنجهای واگنهای باری و کفیها را بارگیری و تخلیه و در محوطۀ بندر جابهجا کند
پهلوگَرد 1side-tipping wagonواژههای مصوب فرهنگستانواگنی که میتواند برای تخلیۀ بار بچرخد و درِ آن به سمت محل تخلیه باز شود
پیشدستی 2side plateواژههای مصوب فرهنگستانبشقاب کوچکی که در کنار بشقاب اصلی و کارد و چنگال برای گذاشتن نان قرار میدهند