کسلکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی نده، خسته کننده، ملالتآور، یکنواخت، روزمره، لوس، بیحال، ملالآور، بارد، ممل، یکهوا
کسلکننده بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی کسلکننده بودن، بیمزه شدن، خستهکنندهشدن، سیر کردن ملول کردن، بیزارکردن، رنجه کردن، حوصله را سربردن، خسته کردن، آهسته رفتن، تکرار کردن، وارد
گسلگامهstepoverواژههای مصوب فرهنگستانپهنهای که در آن یک گسل پایان مییابد و گسل دیگر با گامی به چپ یا راست، در همان امتداد شروع میشود
گسلپارهfault segmentواژههای مصوب فرهنگستانبخشی از گسل با مرزهای قابلتشخیص که معمولاً بهصورت مستقل گسیخته میشود
گسلپارۀ زمینلرزهزاearthquake segmentواژههای مصوب فرهنگستانپارهای از گسل که در رویداد زمینلرزهها دستکم دو بار تا سطح زمین گسیخته شده باشد