scaldingدیکشنری انگلیسی به فارسیسوزاندن، با آب گرم سوزاندن، اب جوش ریختن روی، تاول زده کردن، اب پز کردن
آردبیزیscalpingواژههای مصوب فرهنگستانالک کردن آرد برای جدا کردن ذرات غیرآردی از آن در هنگام آسیا کردن
دیرک گردانslewing derrickواژههای مصوب فرهنگستاننوعی دیرک که محدودة عملکرد آن میتواند داخل یا خارج کشتی باشد
سنجش نقشهایcartometric scalingواژههای مصوب فرهنگستاناندازهگیری دقیق مختصات جغرافیایی یا شبکهای بر روی نقشه با خطکش مدرّج
مقیاسگذاری رهبندیimpedance scalingواژههای مصوب فرهنگستاناصطلاح یک مدار پالایه (filter circuit) برای تبدیل از مجموعۀ مقادیر معین بهنجار به مقادیر کاربردی دیگر