regulateدیکشنری انگلیسی به فارسیتنظیم کنید، تنظیم کردن، منظم کردن، تعدیل کردن، مرتب کردن، میزان کردن، درست کردن
regulateواژهنامه آزادگناردن (گُناردَن). زبانزدِ دانشی. از «ویناردَن» در زبان پهلوی به سه چَمِ (معنی) فرمودن، اُستواندَن (ثابت کردن) و آراستن می آید.
اثربخشی نسبی زیستیrelative biological effectivenessواژههای مصوب فرهنگستانمعیاری برای مقایسۀ تأثیرات نسبی تابشهای یونندۀ مختلف در موجود زنده
ارزش نسبی پروتئینrelative protein value, RPVواژههای مصوب فرهنگستانتوانایی پروتئین رژیمی آزمودنی در مقادیر مختلف در تأمین تراز نیتروژن در مقایسه با پروتئین معیار
تاریخگذاری نسبیrelative dating 1واژههای مصوب فرهنگستاننوعی روش تاریخگذاری برای تعیین قدمت تقریبی آثار باستانی براساس لایهنگاری و موقعیت قرار گرفتن لایهها
تراکم نسبی تودهrelative stand densityواژههای مصوب فرهنگستاننسبت تراکم مطلق توده به یک تراز مرجع تعریفشده براساس دامنۀ استاندارد رقابت بینگونهها