ضیغمیلغتنامه دهخداضیغمی . [ ض َ غ َ می ی ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ). اسد. (فهرست مخزن الادویه ).
ضیغملغتنامه دهخداضیغم . [ ض َ غ َ ] (اِخ ) ابن مالک مکنی به ابومالک العابد. مردی پرهیزکار ودیندار و متقی بود و از زهد و ورع وی حکایتها نقل کرده اند. عبیداﷲبن عمر قال : اتیت صاحب
ضیغملغتنامه دهخداضیغم . [ ض َ غ َ ] (ع اِ) شیر بیشه . (منتهی الارب ). شیر. اسد. شیر قوی . شیر درنده . (منتخب اللغات ). شیر گزنده . (دهار). ج ، ضیاغم : کس را بجهان چون پسر تو پسر