2 مدخل
حقز. [ ح َ ] (ع مص ) پاسپوختن .(منتهی الارب ): حقز برجلیه ؛ ای رمح بهما. لگد زدن .
روح قزوینی . [ ح ِ ق َزْ ](اِخ ) رجوع به روح اﷲ قزوینی و فرهنگ سخنوران شود.