phaseدیکشنری انگلیسی به فارسیفاز، مرحله، صورت، لحاظ، منظر، وجهه، پایه، دوره تحول و تغییر، اهله قمر، وضع، مرحلهای کردن
phase-outدیکشنری انگلیسی به فارسیحذف فاز، تدریجا متوقف کردن کار یا تولید، توقف کار یا فراوری بطور مرحلهای
انتقال فازphase shift1واژههای مصوب فرهنگستاناختلاف فاز میان تابع موجهای ذرة فرودی و ذرة پراکندهشده در فرایند پراکندگی از یک پتانسیل
تبدیل حالتphase transformationواژههای مصوب فرهنگستانتغییر ماده از حالتی به حالت دیگر متـ . تغییر فاز phase change گذار فاز phase transition
تبدیل فازphase transformation1واژههای مصوب فرهنگستانتبدیلی در نظریة میدان و مکانیک کوانتومی که با ضرب کردن تابع موج یک سامانه در تابعی نمایی حاصل میشود
تصویر فازهمیوغphase-conjugate imageواژههای مصوب فرهنگستانتصویری که ابیراهی آن با تداخلسنجی برطرف شده است
تعادل فازیphase equilibriaواژههای مصوب فرهنگستانارتباط تعادلی بین فازهای مختلف یک مادۀ شیمیایی در فشار و دما و ترکیببندیهای مختلف
تغییر حالتphase transformation2, phase change, phase transition1واژههای مصوب فرهنگستانتغییر ماده یا سامانة ترمودینامیکی از حالتی به حالت دیگر براثر انجماد یا ذوب یا جوشیدن یا مانند آنها متـ . تبدیل حالت
تغییردهندة فازphase shifterواژههای مصوب فرهنگستانوسیله یا مداری که ولتاژ یا جریان خروجی آن را میتوان طوری تنظیم کرد که رابطة فازی دلخواهی با ولتاژ یا جریان ورودی داشته باشد