خضریلغتنامه دهخداخضری . [ خ َ ض َ ] (ص نسبی ، اِ) نام نوعی خرماست در حاجی آباد. (یادداشت بخط مؤلف ).
خضریلغتنامه دهخداخضری . [ خ ِ ] (اِخ ) از شاعران ایرانی است که از استرآباد برخاست او را خضری استرآبادی نیز می گویند و این بیت از اوست :ناله پیش چشم بیمارش مکن فتنه در خوابست بید
خضریلغتنامه دهخداخضری . [ خ ِ ] (اِخ ) از شعرای عثمانی است که بزمان سلیمان خانک بغداد به بغداد عزیمت کرد و مرگ او بدانجا اتفاق افتاد و این بیت اوست :اشکم ایچره روی زردم ای کل خو
خضریلغتنامه دهخداخضری . [ خ ِ ] (اِخ ) از شعرای متأخر عثمانی است که بسال 1262 هَ . ق . وفات یافت و این بیت از اوست :عاکف بیت العلومه پیرو اولدم خضرپاحضر تیله نوله ایتسه م دائما
خضریلغتنامه دهخداخضری . [ خ ِ ] (اِخ ) او از شاعران ایرانست و خضری خوانساری نیز نامیده میشود و این دو بیت از اوست :مویی ز سر زلف توام تار کفن شددر حشر همین باعث آمرزش من شد.(از