خالجوشtack weldواژههای مصوب فرهنگستانهریک از جوشهای کوچک فاصلهدار برای همراستا نگاه داشتن قطعات در حین جوشکاری اصلی
خالجوشزنtack welder, tackerواژههای مصوب فرهنگستانشخصی که بهصورت دستی یا نیمهخودکار خالجوش میزند
خالجوشزنیtackingواژههای مصوب فرهنگستاناتصال دادن قطعات فلزی با جوشهای منقطع و کوتاه در راستای خط جوش
خالدارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی دار، لکهدار، ککمکی خدشهدار، مخدوش، خطخورده خالخالی، نقطهنقطه، آلاپلنگی خطچین، نقطهچین، هاشور
خالزدگی شمعgap bridging, spark plug whiskeringواژههای مصوب فرهنگستانتشکیل رسوب کربن یا دیگر مواد در دهانۀ شمع که باعث اتصال کوتاه و از کار افتادن شمع میشود