خیدلغتنامه دهخداخید. (اِ) خوید. غله و دانه ٔ نرسیده . (از منتهی الارب ) : رویش میان حله ٔ سبز اندرون پدیدچون لاله برگ تازه شکفته میان خید. عماره مروزی .|| گیاه سبز. (منتهی الار
وخیدلغتنامه دهخداوخید. [ وَ ] (ع مص ) وخد. وَخَدان . شتافتن شتر یا نوعی از رفتار شتر همچو رفتار شترمرغ یا گام فراخ نهاده رفتن آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). پوییدن شتر.
چخیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. حرف زدن، دمزدن ۲. کوشیدن، تلاش کردن، سعی کردن ۳. ستیزه کردن، جنگیدن، مبارزه کردن ۴. دشمنی کردن، خصومتورزیدن
چخیدنلغتنامه دهخداچخیدن . [ چ َ دَ ] (مص ) کوشیدن . (از فرهنگ اسدی ) (برهان ) (ناظم الاطباء). کوشش کردن . (انجمن آرا) (آنندراج ) (فرهنگ نظام ). سعی کردن . (از برهان ) (آنندراج ).