بهنجاری مجانبیasymptotic normalityواژههای مصوب فرهنگستاننوعی توزیع نمونهگیری یک آماره که وقتی اندازۀ نمونه به بینهایت بگراید، توزیع حدی آن بهنجار باشد متـ . نرمال بودن مجانبی
normalizingدیکشنری انگلیسی به فارسیعادی کردن، طبیعی کردن، هنجار کردن، بصورت عادی و معمولی در اوردن، تحت قانون و قاعده در اوردن
normalizesدیکشنری انگلیسی به فارسیعادی می شود، طبیعی کردن، هنجار کردن، بصورت عادی و معمولی در اوردن، تحت قانون و قاعده در اوردن
normalizeدیکشنری انگلیسی به فارسیعادی کردن، طبیعی کردن، هنجار کردن، بصورت عادی و معمولی در اوردن، تحت قانون و قاعده در اوردن
normalisingدیکشنری انگلیسی به فارسیعادی کردن، طبیعی کردن، هنجار کردن، بصورت عادی و معمولی در اوردن، تحت قانون و قاعده در اوردن
بهنجارسازnormalizerواژههای مصوب فرهنگستانبرای زیرمجموعهای مفروض مانند H از یک گروه، زیرگروه متشکل از همۀ عنصرهایی مانند g از گروه که g-1Hg=H متـ . نرمالساز
بهنجارشnormalizingواژههای مصوب فرهنگستانگرم کردن آلیاژ آهنی تا دمای مناسب بالاتر از دامنۀ دگرگونی و سپس سرد کردن آن در هوا تا دمایی پایینتر از دامنۀ دگرگونی
رهبندی بهنجارشدهnormalized impedanceواژههای مصوب فرهنگستانرهبندی حاصل از تقسیم شدن رهبندی مشخصۀ یک خط انتقال یا موجبَر
سوگیری روالنگرnormalcy biasواژههای مصوب فرهنگستانگرایش به عدم برنامهریزی برای بلایا و حوادث ناخوشایندی که تاکنون رخ نداده است
مقاومتویژۀ ظاهری بهنجارشدهnormalized apparent resistivity, normalized depth investigationواژههای مصوب فرهنگستاننسبت مقاومتویژۀ ظاهری به مقاومتویژۀ لایۀ بالایی