فهرست تعیین هدفtarget nomination listواژههای مصوب فرهنگستانفهرست هدفهایی که برای درگیری و انهدام توسط مقام ارشد فرماندهی یا هیئت گزینش هدف انتخاب شده است
همتاگزینیco-nomination/ conomination, snow-ballingواژههای مصوب فرهنگستانروشی پیمایشی که در آن ذینفعان و خبرگان اصلی، در فرایندی دورهای، دیگر خبرگان مناسب را برای مشارکت در فعالیت آیندهپژوهی شناسایی میکنند
حالت فاعلیnominative case, nominativeواژههای مصوب فرهنگستانحالت مشترک فاعلِ فعلِ لازم و متعدی متـ . فاعلی
dominationsدیکشنری انگلیسی به فارسیسلطه، تسلط، غلبه، چیرگی، تفوق، فرمانروایی، تحکم، سلطنت، استیلاء، فرمانفرمای
سلطهdominance 3, dominationواژههای مصوب فرهنگستانداشتن برتری بر دیگری یا دیگران؛ اعمال برتری بر دیگران یا دیگران