داغفرهنگ مترادف و متضاد۱. حار، سوزان، سوزنده، گرم ۲. علامت، لکه، مهر، نشان، نشانه ۳. اندوه، عزا، غم ≠ سرد
داغدیکشنری فارسی به انگلیسیbrand, controversial, fervent, fervid, feverish, fiery, flaming, heated, hot, lively, red-hot, spot, stain, sweltering
داغکلغتنامه دهخداداغک . [ غ َ ] (اِ مصغر) داغ خرد. داغ کوچک .مصغر داغ به معنی نشان . نقطه ٔ کوچک . (انجمن آرا).
داغلغتنامه دهخداداغ . (ص ، اِ) نشان . (برهان ). علامت و نشان چیزی . سمة. (منتهی الارب ) (دهار). وسم . کدمة. دماع . (منتهی الارب ). نشان چیزی بر چیزی . چنانکه در حوض یا آب انبار