nervesدیکشنری انگلیسی به فارسیاعصاب، عصب، رشته عصبی، وتر، قدرت، پی، قوت قلب دادن، نیرو بخشیدن، نیرو دادن
رخوتزای عصبیnervous sedativeواژههای مصوب فرهنگستانرخوتزاییِ که ازطریق دستگاه عصبی عمل میکند و شامل رخوتزاهای مغزی و نخاعی و تنۀ عصبی است