دژنلغتنامه دهخدادژن . [ دِ ژِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان بیلوار، بخش کامیاران ، شهرستان سنندج .واقع در 58هزارگزی شمال غربی کامیاران و 6هزارگزی جنوب باختری پالنگان ، با 285 تن س
دژنلغتنامه دهخدادژن . [ دُ ژَ / دِ ژَ / دُ ] (ص ) تیز به طعم . (از لغت فرس اسدی ). چیزی را گویند که طعم او تند و تیز باشد. (برهان ). هر چیز که مزه ٔ آن تیز باشد. (غیاث ). تیزطع
دژ گنبدانلغتنامه دهخدادژ گنبدان . [ دِ ژِ گُم ْ ب َ ] (اِخ ) یا گردکوه ، در 95هزارگزی سمنان و 15هزارگزی دامغان ، کنار جاده ٔ تهران به مشهد، راهی است به طرف شمال که به علی آباد میرسد.
دژوندلغتنامه دهخدادژوند. [ دُژْ وَ ] (ص مرکب ) زشت مانند. || فاسق و بدمذهب . (آنندراج ). بدکار. بدعمل . بی دین . ملحد. (ناظم الاطباء) : درود از ما به بهدین خردمندکه دور است از ره
جوّدوستatmophileواژههای مصوب فرهنگستانویژگی عناصری که بیش از همه در جوّ زمین وجود دارند، مانند H, C, N, O, I و گازهای نادر