لولۀ بینیمعدیnasogastric tube, NG-tubeواژههای مصوب فرهنگستانلولهای که با گذشتن از بینی و حنجره و حلق و مری به معده میرسد
دجلةلغتنامه دهخدادجلة. [ دِ ل َ / دَ ل َ ] (اِخ ) نهر بغداد. (منتهی الارب ). نهرالسلام . رودی که از عراق گذرد و بغداد بر ساحل آن است . اراوند. آروند. اروند. اروندرود. رود که از
دولةلغتنامه دهخدادولة. [ دَ ل َ ] (ع اِ) گردش نیکی و ظفر و غلبه به سوی کسی . || سنگدان مرغ و چینه دان آن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء)(از آنندراج ). || . پایین شکم و جانبی
دولةلغتنامه دهخدادولة. [ دَ ل َ ] (ع مص ) دَول . (ناظم الاطباء). ظفر یافتن . (المصادر زوزنی ). || شهرت گردیدن و آشکار گشتن . || فروهشته گردیدن شکم کسی . || واگردیدن ایام . (منته
دولةلغتنامه دهخدادولة. [ دُ وَ ل َ ] (ع اِ) سختی و بلا. ج ، دولات . (ناظم الاطباء). سختی وبلا. (منتهی الارب ). سختی و بلا و آن لغتی است در تولة. ج ، دُوَلات . (ازاقرب الموارد).
دولةلغتنامه دهخدادولة. [ ل َ / دَ ل َ ] (ع اِ) نوبت در غنیمت و مال و یا آنکه دَولَة نوبت در حرب و دولَة نوبت در مال یا هر دو برابر است و به ضم دال اختصاص به آخرت و به فتح آن اخت
بیفتگویش خلخالاَسکِستانی: egən دِروی: e.gən شالی: bargən کَجَلی: ara.gin کَرنَقی: jəgən کَرینی: jigən کُلوری: bargən گیلَوانی: egən لِردی: dәgәn
جوّدوستatmophileواژههای مصوب فرهنگستانویژگی عناصری که بیش از همه در جوّ زمین وجود دارند، مانند H, C, N, O, I و گازهای نادر