Massدیکشنری انگلیسی به فارسیجرم، توده، انبوه، حجم، توده مردم، مراسم عشاء ربانی، کپه، جمع، قسمت عمده، گروه، جمع اوری کردن
اختلافجرم مجذوریmass-squared differenceواژههای مصوب فرهنگستاناختلاف میان مربع جرمهای دو نوع نوترینو
ارتباط جمعیmass communicationواژههای مصوب فرهنگستانبرقراری ارتباط و انتقال اخبار و اطلاعات به تمام یا جمع کثیری از مردم در جامعه ازطریق رسانههای جمعی
اسم ناشماراmass noun, non-count noun, uncountable nounواژههای مصوب فرهنگستاناسمی دال بر پدیدۀ غیرقابلشمارشی که معمولاً جمع بسته نمیشود
آهنگ شارش جِرمیmass flow rateواژههای مصوب فرهنگستانجِرمی از ماده که در واحد زمان از سطح مشخصی میگذرد متـ . بده جِرمی
برنامة عملیاتی انبوهmass action programواژههای مصوب فرهنگستانبهکارگیری راه حل خاص و آزمایششده برای رفع عامل خطرزا در همة نقاطی که این عامل وجود دارد، صرفنظر از وقوع یا عدموقوع تصادف در آن نقاط
پایستگی جِرم ـ انرژیmass-energy conservationواژههای مصوب فرهنگستاناصلی که بنا بر آن انرژی پدید نمیآید و نابود هم نمیشود و هر جسمی به اعتبار جِرم خود دارای مقداری انرژی است، معادل حاصلضرب جِرم جسم در مجذور سرعت نور
تأسیسات درهمسوزانیmass burn facilityواژههای مصوب فرهنگستاننوعی زبالهسوز که در آن پسماندها را بدون جداسازی یا فراوری برای بازیافت میسوزانند