منخرطلغتنامه دهخدامنخرط. [ م ُ خ َ رِ ] (ع ص ) درکشیده شونده در رشته . (غیاث ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). منسلک . در رشته کشیده . به رشته درآمده : سلطان طمغاج خان ... در حیات
منخرطفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آنکه به نادانی و خودسری دست به کاری بزند و خود را به خطر بیندازد.۲. لاغر؛ باریک.۳. تراشیده.۴. بهرشتهکشیدهشده.
مخرطلغتنامه دهخدامخرط. [ م ُ خ َرْ رِ ] (ع ص )دوا که راند شکم را. (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). دوائی که شکم را می راند. (ناظم الاطباء).